تبلیغات
عصرهنر WWW.ASREHONAR.NET - گقتگو با جابر قاسمعلی فیلمنامه نویس
تاریخ : شنبه 4 آبان 1392 | ساعت 16 و 58 دقیقه و 44 ثانیه | نویسنده : عصرهنر

ما راهی جز اعتماد به همدیگر نداریم .

گفتگو از : بهناز وفایی وحدت

چرا هر وقت فیلمی مورد توجه قرار نمی گیرد می گویند فیلمنامه اش ضعیف است ؟

ظاهرا دیواری کوتاهتر از دیوار فیلمنامه نویس پیدا نکرده اند . وگرنه کیست که نداند بخش های دیگر این سینما و تلویزیون نیز مشکلات جدی دارند . از سیاستگزاری و مدیریت در این حوزه گرفته تا تهیه کنندگی و کارگردانی و ... نیز باید همپای موضوع فیلمنامه آسیب شناسی شوند . اگر این گزاره را بپذیریم ، نگاهی کلان به این مقوله خواهیم داشت و فیلمنامه نیز در چهارچوبی ارگانیک با سایر بخش ها نقد خواهد شد . بله ؛ فیلمنامه ضعیف است اما پیش از آن که فیلمنامه ضعیف باشد ، این سیاستگزار است که فیلمنامه را نمی شناسد و نمی تواند قوانین درستی برای تولید یک فیلمنامه خوب ، وضع و آن را در مثلث تولید فیلم مدیریت کند . فیلمنامه ضعیف است اما پیش از آن ، این تهیه کننده غیر حرفه ای است که ارزش فیلمنامه در فرایند تولید یک فیلم را به خوبی در نمی یابد و دست به تولید و تهیه هر فیلمنامه ای می زند . فیلمنامه ضعیف است اما پیش از آن ، این کارگردان ها هستند که با اصرار بر نظریه ی ور افتاده نگره مولف و در تقابل با سینمای صنعتی ، نخست اصرار دارند فیلمنامه ی فیلم شان را خود بنویسند و یا فیلم نامه ی دیگران را بازنویسی کنند . فیلمنامه ضعیف است چرا که فیلمنامه نویس بابت زمانی که صرف نوشتن آن می کند دستمزد واقعی اش را دریافت نمی کند .

یعنی به نظر شما درباره ضعف فیلمنامه کسی غیر از فیلمنامه نویس باید پاسخگو باشد ؟

منظورم این نیست که فیلمنامه نویس نباید پاسخگوی فیلمنامه خودش باشد . عرض من آن است که منتقد فیلمنامه باید به شرایط تولید فیلمنامه در سینما و تلویزیون ایران آگاه باشد . وقتی فیلمنامه ی بیش از نیمی از تولیدات سینما توسط افرادی غیر از فیلمنامه نویس نوشته می شود ، برای چه ما فیلمنامه نویسان باید پاسخگوی اشکالات فیلمنامه ی دیگران باشیم ؟ در همین تلویزیون خودمان وقتی افراد غیر متخصص و غیر حرفه ای که صرفا به واسطه ارتباط با این و آن کار تهیه کنندگی می گیرند ، در حالی که اساسا هیچ شناختی از کار تهیه و تولید ندارند ، اولین سنگ بنای غلط گذاشته می شود ؛ ایراد از مرحله نگارش فیلمنامه آغاز می شود و تا پخش ادامه خواهد یافت . او همه چیز را ارزان برگزار می کند ؛ فیلمنامه ارزان ، کارگردانی ارزان ، بازی ارزان و در نهایت سریال و یا تله فیلمی ارزان . وقتی آمار می دهند که فقط یک سوم تولیدات تلویزیونی دیدنی است ، باید بررسی شود فیلمنامه آن دوسومِ غیر قابلِ دیدن را چه کسی نوشته است . تلویزیون فقط دارد آمار عوامل تولید فیلم را زیاد می کند . شما نگاهی به آمار تولیدات تلویزیونی بیندازید ؛ به جرات می گویم بیش از پنجاه درصد این آثار ، محصول افراد ناشناخته است .  از فیلمنامه نویس تازه کار گرفته تا تهیه کننده ، کارگردان و بازیگران غیر حرفه ای . خب ! برای چه ما باید جواب اشکال کار آنها را بدهیم ؟ بروید از خودشان ( و البته از مدیران تلویزیون ) بپرسید چرا کارشان معیوب است .

با این نظر شما ، اکثریت فیلمنامه نویسان از اتهام وارده مبرا می شوند !

اکثریت فیلمنامه نویسان حرفه ای ! بالاخره ما بعد از سالها نوشتن ، هم مدیوم را می شناسیم و هم خطوط قرمز را . مشکل تلویزیون این است که می خواهد همه چیز را خیلی خلاصه برگزار کند . خب این نمی شود .

فکر می کنم بودجه هم در این امر دخیل باشد .

شک نکنید ! به نظر من یکی از مهمترین دلایل ضعف در حوزه فیلمنامه عدم اختصاص بودجه کافی برای این بخش است . وقتی برای یک تله فیلم یا یک سریال دستمزد واقعی فیلمنامه نویس را نمی دهند یعنی یک اتفاق غیر حرفه ای افتاده است . جالب این است که از مدیران گرفته تا تهیه کننده و کارگردان همه معتقدند فیلمنامه رکن اصلی کار است ؛ اما وقتی قرار است برای این رکن مهم هزینه کنند ، حالا همه از تو می خواهند تخفیف بدهی . این نقطه آغاز انحراف در تولید فیلم است . ماجرا خیلی ساده است ؛ فیلمنامه نویس وقتی این واکنش را می بیند ، ناچار می شود دو تا کار دیگر هم قبول کند تا هزینه زندگی اش تامین شود . در حالی که اگر رقم واقعی اش نسبت به شرایط اقتصادی موجود پرداخت می شد ، او انرژی بیشتری برای کار خود صرف می کرد . در کشورهایی که تولید فیلم در آن یک صنعت است ، پنج درصد از کل هزینه تولید فیلم به فیلمنامه اختصاص دارد . در صورتی که چنین آماری در ایران اصلا وجود خارجی ندارد . آدم متخصص و حرفه ای ، دستمزد حرفه ای و استاندارد می خواهد .

تازه فیلمنامه نویس قبل از گروه تولید و بیشتر از همه درگیر موضوع است  .

دقیقا  . واقعیت این است که ممیزان تلویزیون از یک واو فیلمنامه نمی گذرند اما متاسفانه کاری با فیلم ساخته شده ندارند . فیلمنامه نویس برای یک تله فیلم حداقل دو یا سه ماه وقت می گذارد اما همان تله فیلم ظرف حداکثر بیست روز ساخته می شود . تهیه کننده حاضر است دو یا سه برابر دستمزد فیلمنامه نویس را به بازیگری بدهد که به تازگی چهره شده تا او حداکثر بیست روز برای این فیلم وقت بگذارد . این کار البته برای تهیه کننده منافعی دارد ؛ هم برای توجیه مدیران در ارتباط با هزینه کرد بودجه و هم مثلا برای جلب توجه تماشاگر . واقعیت این است همه عوامل روی سفره ای می نشینند که فیلمنامه نویس برایشان پهن کرده است .   

ممیزی در این میان چه نقشی دارد ؟ 

بخش دیگری از این اشکال به مدیران و شوراهای فیلمنامه باز می گردد . فیلمنامه نویس ناچار است خود را در چهارچوبها و قید و بندهایی محدود کند که از قبل تعیین شده و در واقع محافظه کارانه است . این قید و بندها مانع ایجاد فضاهای خلاقه و نو می شود . تماشاگر نیاز به داستان های متفاوت دارد . داستان هایی که بوی تازگی بدهد و تماشاگر با دیدن آن احساس کند تلویزیون تصویری واقعی از شرایط اجتماعی به او ارائه می کند . داستان هایی از این دست ، رابطه تماشاگر و رسانه را دو سویه و صمیمانه می کند . او احساس می کند تلویزیون با او صادق است . اما متاسفانه به نظر می رسد برخی از مدیران و ناظران کیفی  اساسا از داستان ها و ساختارهای نو واهمه دارند . به نظر من حالا دیگر ، پس از سالها مدیران باید به نویسندگان و هنرمندان خود اعتماد کنند . ما برای جلب بیشتر تماشاگر راهی جز اعتماد به همدیگر نداریم . ما نیاز به مدیر شجاع و البته آگاه به حوزه نمایشی داریم . مدیری که مدیوم را بشناسد و تمام قد از اثر ساخته شده دفاع کند و نگران واهمه های بی نام نشان نباشد . 

آیا به نظر شما نگاه تخصصی به فیلمنامه جای خود را به نگاه سلیقه ای داده است ؟ اگر این گونه باشد تغییر مدیریت ها هم خود مزید بر علت می شود .

البته ما مدیران و ناظرانی داریم که به شدت به این حوزه مسلط اند و من به شخصه دوست دارم با این دوستان کار کنم . اما متاسفانه بله ، در عمده موارد با نگاه سلیقه ای مواجهیم . در یک سریال حتی شخصیت منفی نباید سیگار دود کند اما در سریالی دیگر سیگار را با سیگار روشن می کنند . در شبکه ای و با حضور مدیری ، فیلمسازی از موضوعی که تاکنون خط قرمز بود ، می گذرد اما در شبکه ای دیگر ، مدیری دیگر تحت هیچ شرایطی به خط صورتی رضایت نمی دهد ، چه برسد به خط قرمز . تغییر مدیریت هم که حرفش را نزنید ؛ اصلا برخی از مشکلات ما به واسطه تغییر مدیریت و وجود سلایق شخصی افراد ایجاد می شود . مدیری که یا در این حوزه تحصیلات آکادمیک داشته و یا با آزمون و خطا به کار خود مسلط شده ، اما در هر حال طی سالها مدیریتش ، عوامل برنامه ساز را شناخته ، دوستی و رفاقت و اعتمادی ایجاده شده ، عوض می شود و مدیر دیگری جای او می آید . حالا برای برنامه سازان ، همه چیز از نقطه صفر آغاز می شود تا انشاءالله بعد از چند سال دوندگی و برو و بیا دوباره تفاهم و اعتماد به وجود آید . 

در برخی از فیلمنامه ها واقعا پتانسیلی برای یک داستان خوب و قابل تامل وجود ندارد . در برخی دیگر که قصه خوبی می بینیم ، ضعف در پرداخت بروز می کند .

بله ... حق با شماست ... بخش اول وجود یک داستان جذاب در فیلمنامه است . خب فیلمنامه نویس باید وقت بگذارد ، مطالعه کند ، فیلم ببیند و کاملا به روز باشد . ولی مشکل اصلی ما این است که در ارتباط بین سینما و ادبیات ، یک گسست تاریخی ایجاد شده است . ما عملا با ادبیات خودمان و ادبیات جهان ارتباطی نداریم . این خیلی دردناک است . ما فیلمنامه نویسان در گام اول برای فیلم هایمان نیاز به داستان داریم و در مرحله بعد مسئله ما چگونگی روایت این داستان است . همیشه گفته ام فیلمنامه نویسان ما دو تا کار انجام می دهند ؛ اول این که باید داستانی پیدا کنند و دوم  ، آن داستان را با تکنیک فیلمنامه نویسی به فیلمنامه تبدیل کنند . خب پیدا کردن داستان که کار فیلمنامه نویس نیست ، این کار وظیفه داستان نویس است . در کشورهایی که صاحب صنعت سینما هستند ، این امری رایج است که فیلمنامه نویس از منابع ادبی بومی خود و سایر ملل ارتزاق کند . ولی در کشور ما عملا این اتفاق نمی  افتد . تلاش های پراکنده ای بوده که هرگز تبدیل به جریان اقتباس ادبی نشده .

چرا این اتفاق نیفتاده ؟

مقصر این گسست به نظر من چهار گروه اند ؛ داستان نویسان ، فیلمنامه نویسان ، تهیه کنندگان و مدیران . داستان نویسان امروز ، کمتر داستان به معنای واقعی کلمه می نویسند و بیشتر رویکردی ضدپلات و مدرن را در داستان های خود تجربه می کنند . در صورت نوشتن داستانی پرملات ، نسبت به داستان خود متعصب اند و اجازه تغییر و دگردیسی در آن را به فیلمنامه نویس نمی دهند ؛ از سوی دیگر فیلم نامه نویسان کمتر اهل مطالعه تازه های ادبی کشور هستند و گاه زوایه ورود به داستان برای تبدیل آن به فیلم را به درستی پیدا نمی کنند و به همین دلیل تجربه های موفقی در این زمینه صورت نگرفته و موجب بی اعتمادی داستان نویس نسبت به سینما شده است ، تهیه کنندگان ( چه دولتی و چه خصوصی ) عادت به خرید رایت کتاب ندارند . در این صورت باید دستمزد نویسنده داستان و نویسنده فیلمنامه را جداگانه بدهند . آنها ترجیح می دهند با یک دستمزد دو کار از فیلمنامه نویس بخواهند ؛ هم داستان آن را طراحی کند و هم فیلمنامه اش را بنویسد . مدیران هم در بسیاری از موارد به دلایلی سیاسی و غیر هنری اجازه برداشت از یک داستان ( که تحت نظارت و قوانین رسمی کشور به چاپ رسیده ) را به فیلمنامه نویس نمی دهند . از نظر آنها کتاب در بیشترین تیراژ چند هزار خواننده دارد اما سریال در کمترین تعداد ، میلیونها بیننده . برای چه سری که درد نمی کند را دستمال ببندند .

 




طبقه بندی: گفت و گو،
برچسب ها: عصرهنر، جابرقاسمعلی،

  • قیمت سکه
  • قالب پرشین بلاگ
  • ضایعات